تبليغاتX
عاشق خدا باش اوتورا ترک نخواهد کرد
 Jesus forgive me 

يك روز صبح زود از خواب برخاستم تا طلوع آفتاب را تماشا كنم. به راستي كه ز يبايي آفرينش خدا وصف ناپذير بود. نگاه مي كردم و خداوند را براي كار عظيمش مي ستودم . در حالي كه نشسته بودم حضور خداوند را در كنار خود احساس كردم او از من پرسيد:« آيا مرا دوست داري؟».

جواب دادم:«البته! تو خداوند و خداي من هستي.»

بعد پرسيد:« آيا اگر از نظر جسمي مفلوج بودي، باز هم مرا دوست داشتي؟» پريشان خاطر شدم. به دستها، پايها و مابقي اعضاي بدنم نگاه كردم و به خود گفتم: از انجام كارهاي زيادي ناتوان خواهم شد. كارهايي كه الان بسيار طبيعي به نظر مي رسند. اما با اينحال چنين جواب دادم:« كمي مشكل خواهد بود ولي باز هم تو را دوست خواهم داشت.»

 خداوند چنين ادامه داد:« آيا اگر نابينا بودي، باز هم آفرينش مرا دوست داشتي؟» كمي فكر كردم. «چطور مي توانستم چيزي را كه نمي بينم دوست داشته باشم؟ » اما در همين حال به ياد نابينايان زيادي افتادم كه اگر چه نمي ديدند، ولي باز هم خداوند و آفرينش او را دوست داشتند. پس جواب دادم:« فكر كردن در اين مورد كمي مشكل است ولي باز تو را دوست خواهم داشت.»

خداوند از من پرسيد اگر ناشنوا بودي چطور، آيا به كلام من گوش مي كردي؟»

چطور مي توانم چيزي را كه نمي شنوم، گوش كنم!

اما فهميدم ، گوش كردن به كلام خداوند فقط با گوشها صورت نمي گيرد بلكه با قلب هم انجام مي شود.

جواب دادم:« اگر چه مشكل است ، ولي باز به كلام تو گوش خواهم كرد.»

خداوند بار ديگر پرسيد:« آيا اگر لال بودي باز هم مرا مي پرستيدي؟» چطور ممكن است بدون داشتن صدا خداوند را بپرستم؟

ناگهان اين عبارت به ذهنم خطور كرد: خداوند را با تمامي دل و جان مي پرستم. پرستش خداوند تنها سرود خواندن نيست ، شكر گذاري هاي قلبي ما، زماني كه شرايط سخت است خود نوعي پرستش است.

سپس چنين جواب دادم :« حتي اگر جسماً هم نتوانم تو را بپرستم ، باز اسم تو را خواهم ستود.»

بلافاصله خداوند پرسيد :« آيا با تمامي قلب خود مرا دوست داري؟»

با شجاعت و اطمينان قلبي فراوان ، پاسخ دادم :« بله خداوند! تو را دوست دارم ، زيرا تو تنها خداي راستين هستي!»

از پاسخي كه داده بودم ، احساس رضايت داشتم . انگاه خداوند گفت:« پس چرا گناه مي كني؟»

جواب دادم:« من كامل نيستم ، فقط يك انسان هستم.»

«چرا زمان صلح و آرامش و زماني كه همه چيز بر وفق مراد تو است، از من خيلي دور هستي ؟ چرا فقط هنگام سختي ها به طور جدي دعا مي كني؟»

هيچ جوابي نداشتم ، فقط اشك….

خداوند ادامه داد:

چرا هنگام پرستش به دنبال من مي گردي، گويي كه پيش تو نيستم؟

درخواستهايت را با بي تفاوتي عنوان مي كني؟ و چرا بي وفايي؟

اشك ها همچنان از گونه هايم جاري مي شد.

چرا اين قدر از من خجالت مي كشي؟

چرا پيغام هاي خوش را نمي رساني؟

چرا به هنگام سختي و جفا به نزد ديگران مي روي تا اشك بريزي، در حالي كه من شانه هاي خود را در اختيار تو گذاشته ام؟

چرا هنگامي كه كاري را به تو مي سپارم تا مرا خدمت كني، بهانه هاي مختلف مي تراشي؟

به دنبال جوابي مي گشتم، ولي هيچ پاسخي نداشتم.

«اگر تو از زندگي لذت مي بري، به خاطر اين است كه من خواسته ام تا تو از اين نعمت برخوردار باشي. به تو استعدادهايي بخشيدم تا مرا خدمت كني، ولي تو همچنان به راه خودت مي روي.

كلام خود را براي تو كشف كردم، ولي تو از اين دانش استفاده نكردي . با تو سخن گفتم ، ولي گوشهايت بسته بود. اجازه دادم كه شاهد بركات من باشي ، ولي چشمان خود را بر گرفتي . خادمين خود را نزد تو فرستادم ، ولي تو با حالتي منفعلانه اجازه دادي كه دور شوند.

صداي دعاي تو را شنيدم و به همه آنها جواب دادم.»

«آيا حقيقتاً مرا دوست داري ؟»

نمي توانستم جواب بدهم. چطور مي توانستم؟»

فوق از تصورم ، حيرت زده بودم . هيچ عذري نداشتم . چه چيزي مي توانستم بگويم !

قلبم گريست، و هنگامي كه اشكهايم جاري شد، چنين گفتم :«اي خداوند، خواهش مي كنم مرا ببخش. من لياقت آن را ندارم كه فرزند تو باشم.»

خداوند چنين پاسخ داد:« اين فيض من است ، اي فرزندم.»

گفتم: چرا مرا مي بخشي ؟ چرا مرا دوست داري؟

خداوند جواب داد:« چون خلقت من هستي . تو فرزند من هستي . من هرگز تو را ترك نخواهم كرد. وقتي گريه مي كني ، دلم برايت مي سوزد و من هم به همراه تو گريه مي كنم. وقتي از شادي فرياد بر مي آوري ، من نيز با تو شادي مي كنم . اگر سرخورده شوي ، من به تو اميدواري خواهم داد. اگر بيافتي ، من تو را بلند خواهم كرد و اگر خسته شوي تو را بر دوش خواهم كشيد. من تا انقضاي عالم با تو خواهم بود، و تو را تا به ابد دوست خواهم داشت.»

هرگز تابه اين اندازه با صداي بلند گريه نكرده بودم . چطور توانسته بودم تا اين حد سرد باشم ؟ و چطور به خود اجازه داد بودم كه اينچنين قلب خدا را به درد بياورم؟

از خداوند پرسيدم :« چقدر مرا دوست داري؟»

خداوند دستهاي خود را باز كرد و من دستهاي سوراخ شده اش را ديدم.

به نام مسيح خداوند ، بر پا شدم تا براي اولين بار به طور جدي دعا كنم.

  

 http://www.kelisa.org

 

+ نوشته شده توسط zakaria در 8 Nov 2007 و ساعت 10 AM |

شکر خدا برای برادر زکریا که دوست بنده هستن و دراین وب لاگ  منو هم  کاری مکند برکت خدا بر او باد

روز براي شخص مسيحي، روز هيجان‌انگيزي خواهد بود به شرطي كه پر شدن از روح‌القدس را تجربه كند و هر لحظه از زندگي خود را در اختيار او بگذارد. كتاب مقدس به ما مي گويد كه سه نوع انسان وجود دارد: 
بدنده

 

<و من اي برادران نتوانستم به شما سخن گويم چون روحانيون ، بلكه چون جسمانيان و چون اطفال در مسيح ، و شما را به شير خوراك دادم نه به گوشت ، زيرا كه تا به حال جسماني هستيد چون در ميان شما حسد و نزاع و جدائيها است. آيا جسماني نيستيد و به طريق انسان رفتار نمي نماييد ؟ > ( اول قرنتيان 3 : 1 - 3 ) 

1- خدا براي ما مسيحيان يك زندگي متبارك و پرثمر تدارك ديده اس
1- انسان نفساني
(كسي كه مسيح را نپذيرفته است)
< اما انسان نفساني امور روح خدا را نمي‌پذيرد زيرا كه نزد او جهالت است و آنها را نمي‌تواند فهميد زيرا كه حكم آنها از روح مي‌شود> ( اول قرنتيان 2 : 14 )
زندگي تحت كنترل نفس 
ن- نفس اماره بر زندگي شخص حكومت مي‌كند. 
V
- مسيح از زندگي خارج است.
l
- علائقي كه تحت كنترل نفس اماره مي‌باشند غالباً به اختلاف و نا اميدي مي‌انجامند.
2- انسان روحاني
(كسي كه بوسيله روح‌القدس كنترل و تقويت مي شود)
< ليكن شخص روحاني در همه چيز حكم مي‌كند . . . > ( اول قرنتيان 2 : 15 )

 

زندگي تحت كنترل مسيح
V- مسيح بر تخت زندگي شخص حكومت مي‌كند
ن- نفس اماره معزول شده است
 l- علائقي كه تحت كنترل خداي نامحدود هستند و با نقشه الهي هماهنگ مي‌باشند
3- شخص جسماني
(كسي كه مسيح را قبول كرده است، اما زندگي پيروزمندانه‌اي ندارد چون كه براي داشتن يك زندگي پيروزمندانه به كار و كوشش خود توكل دارد)

 

زندگي تحت كنترل نفس
ن- نفس اماره بر زندگي شخص حكومت مي‌كند 
V-
مسيح معزول شده است.
l-
علائقي كه تحت فرمان نفس مي‌باشند غالباً به اختلاف و نااميدي مي‌انجامند.
ت.
3 : 6  و  9 ; افسسيان 5:5  شخصي كه اعتراف مي‌نمايد كه مسيحي است ولي در گناه بسر مي‌برد، ممكن است مسيحي نباشد ).

براي اينكه مطمئن شويد به مسيح ايمان داريد؟؟؟؟؟؟؟ بقیه در ادامه ی مطلب



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط zakaria در 27 Sep 2007 و ساعت 10 AM |
 
رنج وانهادگی عیسی توسط پدر بر صلیب، سایه سنگین نگاه اورشلیمیان مایوس و پوزخند کاهنان مطمئن و لعن و نفرین دزد بر صلیب را برایش ناچیز می‌کرد.
 
درد جانکاه میخها تا به مغز استخوان الوهیت رسوخ می‌کرد و خدا در این تجربه دردناک انسان شدن خود را محدود و تابع قوانین بازی کرده بود، تابع قوانین زمین بازی که خود آفریده بود، جهان محدودیت و جهانی که به سرعت بسوی نابودی منحرف شده بود...

 و خدا تنها با به زیر چرخ دوار و سنگین این کاروان سرازیر به سوی جهنم می‌توانست جلوی این حرکت ناسوتی را بگیرد>   در ادامه ی مطلب

دوستانی که کتاب مقدس لازم دارن عهد قدیم یا جدید من به صورت  PDF دارم ایمل بزارن من براشون میفرستم  rezgar.sky@googlemail.com

تلویزیون مسیحیان فارسی زبان
book.jpg
سایت بچه ها- kanoonehshadi
child.bmp


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط zakaria در 28 Jul 2007 و ساعت 10 AM |

به نظر شما عيسي كيست......

  •  برجسته‌ترين شخص در تمام ادوار؟
  • بزرگترين رهبر؟
  • بزرگترين استاد؟
  • كسي كه نيكوترين كارها را براي بشريت انجام داد؟
  • كسي كه مقدسترين زندگي را زيست كه هيچ كس هرگز نزيسته بود ؟

امروزه به هر كجاي دنيا كه برويد, با پيروان هر مذهبي كه صحبت نماييد, صرف‌نظر از اينكه چقدر نسبت به مذهب خويش متعهد مي باشند، اگر چيزي درباره تاريخ بدانند، بايد بپذيرند كه هرگز كسي مانند عيساي ناصري وجود نداشته است.
عيسي مسير تاريخ را تغيير داد. حتي تاريخ روزنامه صبحي كه در دست داريد گواه بر اين اصل مي‌باشد كه عيساي ناصري 2000 سال پيش بر روي زمين مي‌زيست.
B.C (ق. م) يعني قبل از مسيح و
( A.D (Anno Domini يعني سالهاي خداوند.

پيشگويي ظهور عيسي

صدها سال قبل از تولد عيسي،كتب مقدسه نبوت انبياي اسرائيل را در مورد ظهور وي به ثبت رسانيدند. عهد عتيق كه به وسيله اشخاص بسياري در طي مدت 1500 سال نگاشته شده است, شامل 300 نبوت در مورد آمدن وي مي‌باشد. تمامي اين جزئيات و همچنين تولد معجزه آسا, زندگي عاري از گناه, معجزات بسيار, مرگ و قيام او تماماً به واقعيت پيوستند. زندگي‌اي كه عيسي زيست, معجزاتي كه او كرد, سخناني كه او گفت, مرگش بر روي صليب, قيام او, عروج او به آسمان، همه اين اصل را بيان مي‌كنند كه او تنها يك انسان نبود, بلكه بيش از يك انسان بود. عيسي اعلام نمود كه "من و پدر يك هستيم، هيچ كس نزد پدر جز به وسيله من نمي‌آيد". (يوحنا 14: 6)

زندگي و پيام او موجب تغيير مي‌گردد

هرگاه به زندگي عيساي ناصري و تاثير آن از ديد تاريخ نظري بيفكنيد، مشاهده خواهيد نمود كه حضور او و پيامش همواره در زندگي مردم و اقوام مختلف باعث تغييرات بزرگي گرديده‌ است. هر جا كه تعاليم او تاثير خود را بر جاي گذاشته، تقدس ازدواج، حقوق زنان، حق راي، تاسيس مدارس و دانشگاهها جهت تحصيلات عاليه, وضع قوانين براي محافظت از كودكان، برچيده شدن برده‌داري و هزاران تغيير مفيد ديگر در زندگي‌هاي شخصي نيز به گونه‌هاي مختلف ايجاد شده است. براي مثال، " ليوو والاس " يك ژنرال مشهور و نابغه در ادبيات، به عنوان يك ملحد شناخته شده بود. براي مدت دو سال، آقاي "والاس" مشغول مطالعه در برجسته‌ترين كتابخانه‌هاي اروپا و آمريكا بود. او در جستجوي اطلاعاتي بود تا به وسيله آنها مسيحيت را براي هميشه نابود سازد. هنگام نگارش دومين فصل كتابي كه او بدين منظور مي‌نوشت، گريه‌كنان در حالي كه زانو زده بود فرياد بر آورد : " عيسي ، اي خداي من و اي خداوند من" و اينچنين مسيح را يافت. با چنين مدرك محكم و غير قابل بحثي او ديگر نمي‌توانست خداوندي و پسر خدا بودن عيسي را انكار كند. بعدها " ليو والاس" كتاب "بنهور" را به رشته تحرير در آورد كه يكي از بزرگترين رمانهاي قرن به زبان انگليسي است و داستان آن در دوران زندگي مسيح اتفاق افتاده . همينطور "سي.اس.لوئيس"، پروفسور دانشگاه آكسفورد انگلستان كه از عرفاي منكر وجود خدا بود و سالهاي متمادي الوهيت مسيح را انكار مي‌كرد نيز پس از مطالعه عميق و گسترده و بعد از يافتن شواهدي بر حقانيت الوهيت مسيح در صداقتي عقلاني پذيرفت كه عيسي همان خداي حقيقي و منجي عالم است و زندگي خود را به او تسليم نمود.

خداوند، دروغگو، يا ديوانه؟ 

" لوئيس" در كتاب مشهورش به نام "مسيحيت صرف" اين جمله را بيان مي‌كند: "شخصي كه تنها يك انسان است و چيزهايي را مانند عيسي مي‌گويد نمي‌تواند يك استاد بزرگ اخلاق باشد".
او مي‌تواند يك ديوانه باشد- همطراز با مردي كه مي‌گويد خود يك تخم‌مرغ آبپز است- يا بايد شيطان مجسم جهنمي باشد.
شما بايد انتخاب كنيد. او يا پسر خدا بوده و هست يا يك مرد ديوانه يا چيزي بدتر از آن. شما يا مي‌توانيد او را يك ديوانه تلقي كنيد يا به پايش بيفتيد و او را خداوند خود خطاب نماييد. ولي خواهش مي‌كنم درباره او اين سخن بي‌معني را نگوييد كه او يك استاد بزرگ بشريت بود. او چنين بابي را براي ما نگشوده است.
عيسي مسيح براي شماكيست؟ زندگي شما بر روي اين جهان و در ابديت بستگي به پاسخ شما به اين پرسش دارد.
تمامي اديان توسط انسان پايه‌گذاري شده‌اند و بر پايه فلسفه‌هاي انساني، قوانين و ميزانهاي رفتاري استوار گرديده‌اند. اگر بنيانگزاران اين اديان را از قوانين و نحوه پرستش آنها خارج سازيد، شاهد تغيير كوچكي در آنها خواهيد بود.
ولي عيسي مسيح را از مسيحيت خارج نماييد، هيچ چيز ديگري باقي نخواهد ماند. مسيحيت كتاب مقدسي تنها فلسفه‌اي براي زندگي نيست و نه استانداردهاي اخلاقي براي اطاعت از مراسم مذهبي. مسيحيت واقعي بر پايهاي اساسي يعني رابطه‌اي شخصي با خداوند و منجي زنده و قيام كرده استوار مي‌باشد.

بنيانگزار قيام كرده

عيساي ناصري بر روي صليب مصلوب شد، در قبري قرض شده دفن گرديد و در روز سوم از مردگان قيام نمود. مسيحيت در اين خصوص بي‌نظير است.
هر گونه بحث در مورد اعتبار مسيحيت بستگي به اثبات قيام عيساي ناصري دارد.
در طي قرون متوالي عالمان بزرگ تصميم گرفته‌اند كه قيام او را به اثبات برسانند. آنها ايمان آورده و اكنون نيز ايمان دارند كه عيسي زنده است.
"سايمون گرينليف" متصدي حقوقي ثبت در مدرسه قانون هاروارد پس از مطالعه و تفحص درباره واقعه قيام كه توسط نويسندگان اناجيل به دست ما رسيده است، به اين نتيجه مي‌رسد كه "غير ممكن است آنها بتوانند بر عقايد خود مبني بر قيام نكردن عيسي از مردگان اصرار نمايند. حقايق نقل شده در اناجيل اين را اثبات مي‌نمايد كه اگر آنها اين اصل را نمي‌فهمند و به آن اطمينان ندارند پس ساير اصول را نيز نخواهند فهميد".
"جان سينگلتون كپُلي " كه بعنوان يكي از مغزهاي حقوقي در تاريخ بريتانيا شناخته شده است چنين نظر مي‌دهد كه: "من بسيار خوب مي‌دانم كه مدرك و گواه چيست و اين را به شما مي‌گويم كه رويدادي مانند قيام هرگز قابل انكار نمي‌باشد".

دلايلي براي ايمان
قيام هسته مركزي ايمان يك مسيحي است. دلايل متعددي براي اين مسئله كه چرا كسي كه در مورد قيام مطالعه مي‌نمايد به واقعيت آن ايمان مي‌آورد، وجود دارد:

پيشگويي:
ابتدا، عيسي خود پيشگويي كرد كه مرده و قيام خواهد نمود و مرگ و قيام او همان گونه اتفاق افتاد كه وي پيشگويي كرده بود. (  لوقا 18: 31-33 )

قبر خالي: دوم، قيام تنها پاسخ موجه براي قبر خالي اوست.  اين داستان كتاب‌مقدسي نمايانگر قبري است كه بدن مسيح را در آن گذاشته و به وسيله سنگي عظيم مسدود و در احاطه سربازان رومي قرار گرفته بود. 

 اگر كسي ادعا مي‌نمايد كه عيسي نمرده بلكه ضعيف شده بود، پس نگهبانان و سنگ مي‌توانستند از فرار او جلوگيري نمايند- يا از هرگونه كوششي توسط پيروان او جهت آزاد ساختنش ممانعت بعمل آورند.
دشمنان عيسي هم بدن او را بر نمي‌داشتند زيرا گمشدن بدن او تنها موجب تشويق ايمان پيروانش در مورد قيام او مي‌شد.

ملاقاتهاي شخصي:
سوم، قيام تنها پاسخ براي ظهور عيسي مسيح به پيروانش مي‌باشد. پس از قيامش عيسي حداقل ده بار به آناني كه او را مي‌شناختند و به مردم بسياري مثلاً 500 نفر در يك بار ظاهر شد. خداوند ثابت كرد كه اين ظاهر شدنها توهم نيستند زيرا او با آنها غذا خورد ، حرف زد و آنان او را لمس كردند. (  اول يوحنا 1:1 )


تولد كليسا: چهارم، قيام تنها پاسخ مستدل براي شروع كليساي مسيحي مي‌باشد. كليساي مسيحي بزرگترين بنيادي است كه تاكنون در تاريخ جهان به وجود آمده است. قسمت اعظم محتواي موعظه در اولين جلسه اين كليسا در مورد قيام بود.
( اعمال 2: 14-36 )
بدون شك، كليساي اوليه آگاه بود كه قيام مسيح پايه و اساس پيامش مي‌باشد. دشمنان عيسي در واكنش به ايجاد كليسا مي‌توانستند در صورت داشتن بدن مرده عيسي به سادگي با ارائه آن در هر زمان شاگردان را از موعظه به قيام باز دارند ولي هرگز اينچنين نشد زيرا او بالفعل از مردگان قيام كرده بود.

زندگيهاي تغيير يافته: پنجم، قيام تنها دليل منطقي براي پاسخ در مورد زندگيهاي تغيير يافته شاگردان است. آنها پيش از قيامش او را ترك كردند، پس از مرگش گرفتار ترس و ياس شده بودند. آنها انتظار نداشتند كه عيسي از مردگان قيام نمايد. ( لوقا 24: 1-11 )

بعدها پس از قيامش و تجربه آنها در روز پنطيكاست، همين مردان و زنان مايوس و بي‌هدف با قدرت مسيح قيام كرده ، تغيير يافته و در نام عيسي مسيح جهان را دگرگون ساختند. بسياري زندگي خود را به خاطر ايمانشان از دست دادند، ديگران به طور وحشتناكي تحت جفايا قرار گرفتند. شجاعت آنها و رفتارشان به خاطر درك اين مسئله بود كه آنها مي‌دانستند بخاطر ايمان به واقعيت قيام عيسي مسيح مجرم محسوب مي‌شوند و اين اصلي بود ارزشمند براي شهادت آنان.
در طي 40 سال كار با پيروان عقل و منطق در دنياي دانشگاهي، كسي را نديده‌ام كه درباره اين واقعه عميقاً مطالعه نموده باشد و الوهيت و قيام عيسي ناصري برايش اثبات نشده باشد و نپذيرد كه او پسر خدا و مسيح موعود است.
كساني هم كه ايمان ندارند خودشان صادقانه مي‌گويند كه من وقتي را براي مطالعه كتا‌ب‌ مقدس و حقايق تاريخي درباره مسيح نگذاشته‌ام.

خدايي زنده: به خاطر قيام عيسي، پيروان راستينش او را به عنوان بنيانگزار مرده يك مذهب يا مكتب اخلاقي نمي‌نگرند بلكه در رابطه‌اي زنده و شخصي با  او كه خداي زنده است بسر مي‌برند. عيسي مسيح امروز زنده است و وفادارانه آناني را كه به او ايمان دارند و از او اطاعت مي‌نمايند بركت مي‌دهد.
در طي قرون متمادي بسياري عيسي مسيح و ارزش او را شناخته‌اند، و به جمع كساني كه جهان را تحت تاثير قرار داده‌اند، پيوسته‌اند.
فيلسوف و فيزيكدان فرانسوي "بلزپاسكال" درباره احتياج انسان به مسيح چنين مي‌گويد: " در قلب هر انساني

+ نوشته شده توسط zakaria در 1 Jul 2007 و ساعت 10 AM |

در اين جزوه چهار نكته تشريح گرديده است. با مطالعه اين چهار نكته, مي‌توانيم با مبداء آفرينش يعني خدا, ارتباط معنوي برقرار نماييم و با نقشه الهي در مورد سرنوشت بشر, آشنا شويم.

نكته اول - خداوند شما را دوست دارد.
خداوند شما را دوست دارد و مي‌خواهد كه شما بوسيله ارتباط روحاني با او، به سعادت و نيكبختي نائل گرديد. خداوند مي‌فرمايد:
< با محبت ازلي تو را دوست داشتم، از اين جهت تو را به رحمت جذب نمودم. > (ارميا31 :3)
< زيرا خدا جهان را اينقدر محبت نمود كه پسر يگانه خود را داد تا هر كه بر او ايمان آورد، هلاك نگردد، بلكه حيات جاوداني يابد.> (يوحنا 3 : 16)

(آيات ذكر شده, از كتاب مقدس يعني تورات و انجيل نقل شده است.)

نقشه خدا براي بشر
نقشه خدا براي بشر اين است كه انسان به حضور خداوند بازگشت نمايد و با او ارتباط معنوي برقرار كند و از لطف الهي مستفيض گردد و آرامش و حيات جاوداني به دست آورد.
مسيح مي‌فرمايد:
< من آمدم تا ايشان حيات يابند و آن را زيادتر حاصل كنند.> (يوحنا 10:10)
< حيات جاوداني اين است كه تو را خداي واحد حقيقي، و عيسي مسيح را كه فرستادي، بشناسند.>  (يوحنا 17 :3)

چرا اغلب مردم دنيا از داشتن چنين حياتي محرومند؟

زيرا...


نكته دوم- مشكل انسان: گناه
 انسان به علت سرپيچي از احكام الهي، از فيض حضور او محروم شده است.
<مزد گناه، موت (جدايي روحاني) است.> (روميان 6 : 23)
<خطاياي شما در ميان شما و خداي شما، حائل شده است و گناهان شما روي او را از شما پوشانيده است. > ( اشعيا 59 : 2 )

گناه چيست؟
خدا، انسان را آفريده تا محبت خود را به او نشان دهد. اما انسان تحت تاثير تمايلات نفساني، راه خود را از خدا جدا كرد. اين حالت تمرّد و سركشي و يا بي‌اعتنائي نسبت به ميل و اراده الهي، در اصطلاح كتاب مقدس، گناه ناميده مي‌شود. (روميان 1 : 18 - 21 و اشعيا 53 : 5 - 6 )
چه كساني گناه كرده‌اند ؟
<همه گناه كرده‌اند و از جلال خدا، قاصر مي‌باشند.> (روميان 3 : 23)
عواقب گناه چيست؟
احساس تقصير و گناه، موجب ايجاد احساس پوچ بودن و عدم رضايت از زندگي مي‌گردد. انسان فطرتاً براي رسيدن به حقيقت و كسب كمال روحاني، به طور دائم در تلاش است و مي‌كوشد از راه ثواب يا نيكوكاري و اخلاق و معرفت فلسفي، به اين هدف برسد. ولي با وجود همه كوششها، به دليل عدم درك صحيح و پي نبردن به علت اصلي يعني گناه، به نتيجه نرسيده است.


نكته سوم، يگانه پاسخ اين مسئله را به ما مي‌دهد. 


 

نكته سوم - عيسي مسيح:تنها راه رسيدن به خدا.

1- عيسي كيست؟

شخصيتي بي‌نظير

مسيح، موعود يگانه خدا و تجلّي وحدت خدا و انسان است. (اول يوحنا 5: 20 )

2- عيسي چه گفت؟

ادعايي بي‌نظير

< من راه و راستي و حيات هستم. هيچكس نزد پدر (خدا) جز به وسيله من نمي‌آيد.> (يوحنا 14: 6 )

3- عيسي چه كرد؟

فداكاري بي‌نظير

او به خاطر گناهان بشر بر روي صليب قرباني گرديد. (اول قرنتيان 15: 3-4؛ عبرانيان 10: 12؛ اول پطرس 3: 18 )

4- عيسي براي شما چه مي تواند بكند؟

اعطاي نجاتي بي‌نظير

او قادر است همه كساني را كه بوسيله او به حضور خدا مي‌آيند، كاملاً و براي هميشه نجات بخشد، زيرا او تا به ابد زنده است و براي آنان شفاعت مي‌كند.> (عبرانيان 7: 25 )

 ولادت بي‌نظير او از مريم باكره، زندگي سرشار از قدوسيّت و قدرت، قرباني شدن بر صليب به خاطر آمرزش گناه بشر، رستاخيز پيروزمندانه از مردگان و صعودش به آسمان، اين واقعيت را ثابت مي‌كند كه او يگانه منجي انسان است.

عيسي مسيح: تنها راه نجات و رستگاري

ما بر اثر گناه، به مرگ محكوم شديم. ليكن خدا، فرزند يگانه خود را فرستاد تا به جاي ما جان بدهد. مسيح، مانند پلي، بر روي درّه‌اي كه ما را از خدا جدا مي‌سازد، قرار گرفته است.

ما به وسيله اين پل، با خدا ارتباط پيدا مي‌كنيم و آمرزش گناهان خود را به دست مي‌آوريم. يحيي درباره عيسي چنين شهادت مي‌دهد: <اينك برّه خدا كه گناه جهان را بر مي دارد.> (يوحنا 1: 29)

 

 ولي دانستن اين حقيقت ، به خودي خود كافي نيست.


 

نكته چهارم- تصميم شخصي

اگر شخصاً مسيح را به عنوان نجات‌دهنده خود بپذيريم:
الف- خدا را خواهيم شناخت. 
ب- محبت الهي را دريافت خواهيم كرد.
ج- از اراده مقدس خدا آگاه خواهيم شد.
دستيابي به اين امور، مستلزم اين است كه :
1) گناهان خود را اعتراف نماييم و از آنها توبه كنيم.
2) اعتماد داشته باشيم كه به وسيله ايمان به مسيح، گناهان ما آمرزيده شده است؛ زيرا مسيح در راه ما فدا گرديد.
3) به مسيح تسليم شويم و محبت او را بپذيريم و از او به عنوان خداوند خود، اطاعت نماييم.
بخشش الهي
آمرزش گناه و برقراري ارتباط معنوي با خدا، فيض و لطف رايگان و عنايتي از جانب خود اوست كه به محض پذيرفتن مسيح، نصيب انسان مي‌گردد.
خدا راه رستگاري را مهيا نموده است ولي قبول يا رّد آن، به ميل و اراده آزاد انسان بستگي دارد. < به آن كساني كه او را قبول كردند، قدرت داد تا فرزندان خدا گردند؛ يعني به هر كه به اسم او ايمان آورد. > (يوحنا 1: 12 ؛ افسسيان 2: 8-9)

پذيرش مسيح بستگي به ميل قلبي ما دارد.
مسيح مي‌فرمايد: < اينك بر در ايستاده، مي‌كوبم. اگر كسي آواز مرا بشنود و دررا باز كند، به نزد او در خواهم آمد و با وي شام خواهم خورد و او نيز با من. > (مكاشفه 3: 20)
تنها داشتن اعتقاد عقلاني و يا احساسات پرشور درباره مسيح كافي نيست. بايد با تمام وجود، او را بپذيريم و به او تسليم شويم.

 تصاوير بعدي نمودار دو نوع زندگي است :

 

افرادي كه زندگي خودمحور دارند

ن- نفس بر زندگي فرمانروايي دارد
V- مسيح خارج از زندگي است. اداره امور زندگي در دست خودمان است و نتيجه آن نا اميدي و پاشيدگي امورمي‌باشد. 

افرادي كه مسيح فرمانرواي زندگي آنها است:

     ن- نفس از فرمانروايي بر زندگي معزول شده است
V- مسيح، فرمانرواي مطلق بر زندگي است. اداره امور زندگي خود را به دست خدا سپرده‌ايم و زندگي ما طبق نقشه و اراده او به پيش مي‌رود.

 كدام قلب نشان‌دهنده زندگي شما است ؟
مايليدكدام قلب ، نمايانگر زندگي شما باشد ؟


در ادامه, راه رسيدن به مسيح خداوند توضيح داده شده است.


 

راه رسيدن به مسيح خداوند

اكنون شما ميتوانيد به وسيله دعايي كه از روي ايمان است ، مسيح را به زندگي خود دعوت كنيد. دعا ، يعني گفتگو با خدا. خداوند از آنچه در دل شما ميگذارد ، آگاه است. مهم نيست كه با چه كلماتي ، خواست خود را با او در ميان بگذاريد.

دعاي زير نمونه يك نيايش از روي ايمان است: 

<اي مسيح خداوند به تو محتاجم. متشكرم كه براي آمرزش گناهان من بر روي صليب جان دادي. به گناهان خود اعتراف مي‌نمايم و توبه مي‌كنم. اينك قلب و وجود خود را گشوده‌ام. در آن نزول فرما و منجي من باش. تو را به خاطر آمرزش گناهانم سپاس مي‌گويم. تو فرمانرواي زندگي من باش و از من آن وجودي را بساز كه مطابق ميل و اراده تو باشد. آمين>

آيا مي‌توانيد با همين نيّت، با خداوند گفتگو كنيد؟ اگر چنين است، همين لحظه به حضور خداوند دعا كنيد. آنگاه مسيح، بر طبق وعده‌اش داخل زندگي شما خواهد شد. ولي اگر چنين نيست و اطمينان نداريد، به اين حقيقت توجه داشته باشيد كه خداوند مسئوليت اخذ تصميم را به عهده شما گذاشته است( يوحنا 3 : 18 ).

حال كه مسيح را دريافت كرده‌ايد

منبع http://www.lifeagape.org

+ نوشته شده توسط zakaria در 18 Apr 2007 و ساعت 4 PM |
خوشا به حال دل صاف
 ها چون خدا رو می بینند
 

در پاسخ به اين سؤال می‌توان گفت، تا زمانی که توجه و نگاه شما فقط به خودتان و شرايط کنونی جهان باشد، نمی‌توانيد بر ترسها و نگرانی‌های خود غلبه کنيد. چرا که در اطراف ما و جهانی که در آن زندگی می‌کنيم، مشکلات بسياری وجود دارد. آينده، برای همه ما نامشخص و نامعلوم است و ما حتی از يک لحظه بعد خودمان هم خبر نداريم. به شما توصيه می‌کنيم که به شرايط و اوضاع کنونی خود‌تان و دنيا خيره نشويد، بلکه به خدا و نيکويی او اعتماد کنيد. شما هرقدر هم سعی کنيد، نمی‌توانيد از آينده‌تان باخبر باشيد. در آينده ممکن است موضوعات و مشکلات مختلفی برای شما پيش بيايد، اما نگران بودن هيچ‌چيز را تغيير نمی‌دهد و به هيچ چيز کمک نمی‌کند.

عيسای مسيح، بر اساس انجيل شريف، به شاگردان خود چنين فرمود: "کدام يک از شما می‌تواند با نگرانی ساعتی به عمر خود بيفزايد؟" (متی ٦: ٢٧). شما از آينده خود خبر نداريد، اما خدا نه تنها از آينده ما با خبر و آگاه است، بلکه مهمتر اينکه او آينده را نيز تحت کنترل خود دارد. بله، آينده زندگی ما در دستان پرقدرت خدا است. به خاطر داشته باشيد که خدا شما را خيلی دوست دارد و خواست او اين است که شما را خوشبخت و سعادتمند نمايد. يقيناً هيچ چيز بدی از خدا صادر نمی‌شود، چون او خدای نيکو و پر از مهر و محبت است و می‌خواهد که آينده خوبی به شما ببخشد. کلام خدا در کتاب مقدس چنين می‌فرمايد: "خواست و اراده من، سعادتمندی شماست و نه بدبختی‌تان، و کسی بجز من از آن آگاه نيست. من می‌خواهم به شما اميد و آينده خوبی ببخشم" (ارمياء ٢٩: ١١).

چرا نبايد در مورد آينده به خدا اعتماد کرد؟! او شما را دوست دارد و نقشه‌های خوبی برای زندگی حال و آينده‌تان دارد. در حال حاضر، مهم ترين موضوعی که می‌توانيد بطور جدی به آن فکر کنيد، ايمان آوردن به عيسای مسيح و پذيرفتن موضوع مرگ و قيام او از مردگان، برای نجات و حيات شماست. عيسی مسيح، ظاهر کننده خدا، به جهان آمد و از طريق مرگ خود بر روی صليب و بوسيله خون پاکش که ريخته شد، نجات از گناه و نتايج بد آن را برای ما انسانهای گناهکار فراهم کرد. او پس از مرگ در قبر گذاشته شد، اما در روز سوم، روحاً و جسماً از مردگان قيام کرد و زنده است. حالا مسيح زنده، انسانهای مضطرب و ترسان و نگران را نزد خود دعوت می‌کند تا نجات از گناه و آرامش الهی او را دريافت کنند. به دعوت او توجه کنيد: "ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، نزد من بيائيد و من به شما آرامی خواهم داد" (از انجيل شريف، متی ١١: ٢٨).

وقتی به مسيح ايمان بياوريد و با او متحد گرديد، آنوقت می‌بينيد که لازم نيست نگران هيچ چيز باشيد. مسيح به شاگردان خود چنين فرمود: "بنابراين به شما می‌گويم برای زندگی خود نگران نباشيد که چه بخوريد و يا چه بياشاميد و نه برای بدن خود که چه بپوشيد، زيرا زندگی از غذا و بدن از لباس مهمتر است. به پرندگان نگاه کنيد، آنها نه می‌کارند، نه درو می‌کنند و نه در انبارها ذخيره می‌کنند ولی پدر آسمانی شما روزی آنها را می‌دهد. مگر ارزش شما به مراتب از آنها بيشتر نيست؟ کدام يک از شما می‌تواند با نگرانی ساعتی به عمر خود بيفزايد؟ چرا برای لباس نگران هستيد؟ به سوسن های صحرا نگاه کنيد و ببينيد چگونه نمو می‌کنند، آنها نه زحمت می‌کشند و نه می‌ريسند. ولی بدانيد که حتی سليمان هم با آن همه حشمت و جلال مثل يکی از آنها آراسته نشد" (انجيل شريف، متی ٦: ٢٥ تا ٢٩).

+ نوشته شده توسط zakaria در 26 Mar 2007 و ساعت 10 PM |

Farsi Christian radio, Persian Christian Music, Iranian Christian Worship Music Farsi Web Radio

مقدمه

شايد بتوان سوال را به شكل بهتري طرح كرد و پرسيد:"براي چه ؟" (در دوكلمه ). به عبارت ديگر هدف از اين وضعيت چيست ؟ از ديد ما بيابان نماد آزمايش (تجربه ) است . زماني كه از تجربه سخن به ميان مي آيد به ياد ايوب مي افتيم . بيابان مترادف است با زمان انتظار، زمان جدا شدن براي كساني كه از آن عبور مي كنند.

- زندگي براي هر كدام از ما مربي بزرگي است . ما با يك تئوري و فرضيه كه بخواهيم در زندگي خود بكار ببنديم سر و كار نداريم . زندگي يك رشته حوادث پشت سر هم و نامرتبط نيست (روميان ۸: ۲۸). لحظات دشوار در زندگي ما، اين گذرها ازبيابان ، نتيجه يك تصادف نيست . من بايد سعي كنم با تامل در حوادث زندگي ام ، بفهمم كه خدا مرا به چه چيزي مي خواهد سوق بدهد

خيمه برانهام

شامگاه ۱۸ ژوئيه ۱۹۶۵

جفرسون ويل ـ اينديانا

سرود جماعت :

ايمان آور ، ايمان آور

همه چيز ممكن است براي ايماندار

ايمان آور ، ايمان آور

همه چيز ممكن است براي ايماندار

 

1  دعا : خداوندا عطا كن كه اين فقط يك سرود نباشد، بلكه اشتياق واقعي ما، كه از اعماق وجودمان جاري مي شود.يك روز  پس از آنكه عيسي اعمال خارق العاده اي به ظهور رساند، شاگردان گفتند:"هم اكنون ايمان داريم "، عيسي درجواب ايشان گفت :"الان ايمان داريد؟" پس بدينگونه درمي يابيم اي پدر، كه اين تو نيستي كه به تعليم ما احتياج داري ،بلكه اين ما هستيم كه به تعليم تو نيازمنديم . پس از تو مي خواهيم كه دعا كردن ، طرز دعا و روش زندگي را به مابياموزي ، همچنين به ما ياد بده كه چگونه ايماني بايد داشته باشيم . خداوندا اينها را براي جلسه شامگاهي به ما عطاءفرما. اگر به چيزي احتياج داريم ، به نام خداوند آن را به ما عطاء كن . چون به نام عيسي مسيح مي طلبيم ، آمين .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط zakaria در 14 Feb 2007 و ساعت 11 AM |

دو انسان متفاوت،دو سوال متفاوت،

                                           یک جواب مشترک!

                                                                                                                                                                            بنیان گفتگوی ما در این خصوص بر مبنای دو ماجرای اتفاق افتاده در کتاب انجیل است.دو ماجرا در دو کتاب متفاوت.ماجرایی در خصوص دو انسان متفاوت.دو برخورد متفاوت آنها با خداوندمان عیسای مسیح. دو سوال متفاوت و در کمال شگفتی یک پاسخ مشترک  از خداوندمان عیسای مسیح .

درک و فهم این گفتگو به ما کمکی شایان می کند تا از باطن و اعماق خود آگاه باشیم به سوال و یا سوالاتی که درون ما نهفته است دقت کنیم و آن را جدی بگیریم ، نیاز خود را به پاسخ آن بدانیم  تا بتوانیم آنگاه که جواب آن را یافتیم ،آنگونه که شایسته است بزییم و آنگونه که درخور خدای زنده و قدوس است او را بابت این پاسخ شکر و سپاس گوییم.

 

ماجرای اول.شخص اول.سوال اول

 

انجیل متی فصل 19 از آیۀ 16 تا 22 :

 

" ناگاه شخصی آمده ویرا گفت : ای استاد نیکو چه عمل نیکو کنم تا حیات جاودانی یابم.ویرا گفت از چه سبب مرا نیکو گفتی و حال آنکه کسی نیکو نیست جز خدا فقط. لیکن اگر بخواهی داخل حیات شوی احکام را نگاه دار.بدو گفت کدام احکام ؟ عیسی گفت قتل مکن.زنا مکن.دزدی مکن.شهادت دروغ مده.و پدر و مادر خود را حرمت دار و همسایۀ خود را مثل نفس خود دوست دار.جوان وی را گفت همۀ اینها را از طفولیت نگاه داشته ام دیگر مرا چه ناقص است؟عیسی بدو گفت اگر بخواهی کامل شوی رفته مایملک خود را بفروش و بفقرا بده که در آسمان گنجی خواهی داشت و آمده مرا متابعت نما."

 

شخص اول در زیر ذره بین !

 

جوان. پولدار و دولتمند.روز روشن. در حضور مردم.مسیح را بعنوان یک استاد قبول داشت ( ای استاد نیکو ).طول گفتگو با مسیح در شش آیه !شاید کمتر از پنجاه ثانیه ! احکام شریعت را بخوبی میدانست . آن را بخوبی از کودکی انجام داده بود

( جوان وی را گفت همۀ اینها را از طفولیت نگاه داشته ام ). اما او درک کرده که هنوز ناقص است!با تمام ثروتش و حتی با تمام آنچه که از شریعت می دانسته و آن را تا آن زمان انجام داده است(دیگر مرا چه ناقص است؟) چرا هرگز باید این جوان این سوال را از عیسای مسیح بپرسد که دیگر مرا چه ناقص است؟ زیرا در تمام این مدت او با داشتن تمام ثروت و انجام شریعت او احساس کرده که ناقص است!کامل نیست!هنوز درونش با اینکه او تمام آنچه که باید داشته باشد را دارا ست ، احساس خالی بودن را دارد!و آن خالی بودن چیزی نبود جزء " حیات جاودان "  " زیستن تا ابد " نه در جسم مسلما! بلکه در روح ،زیستن دایمی در صلح بعد از مرگ؛پس او می پرسد (ای استاد نیکو چه عمل نیکو کنم تا حیات جاودانی یابم؟ )

 

ماجرای دوم.شخص دوم.سوال دوم

 

انجیل یوحنا  فصل سوم از آیۀ اول تا آیۀ 21 :

 

 

"و شخصی از فریسیان نیقودیموس نام  از روسای یهود بود.او در شب نزد عیسی آمده بوی گفت ای استاد میدانم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمده ای زیرا هیچ کس نمی تواند معجزاتی را که تو مینمایی بنماید جز اینکه خدا با وی باشد.عیسی در جواب او گفت :آمین آمین بتو میگویم اگر کسی از سر نو مولود نشود ملکوت خدا را نمی تواند دید.نیقودیموس بدو گفت چگونه ممکن ست که انسانی که پیر شده باشد مولود گردد آیا میشود که بار دیگر داخل شکم مادر گشته مولود شود؟عیسی در جواب گفت آمین آمین بتو میگویم اگر کسی از آب و روح مولود نگردد ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود."

 

شخص دوم در زیر ذره بین !

 

پیر.معلم و استاد شریعت.شبانه.مخفیانه به دور از چشم مردم.مسیح را بعنوان یک استاد و معلم قبول داشت (گفت ای استاد میدانم که تو معلم هستی)طول گفتگو با مسیح در بیست آیه!شاید کمتر از دو دقیقه و نیم !او مثل جوان رک و پوست کنده سوالش را نپرسید!در ابتدا او طفره  رفت(ای استاد میدانم که تو معلم هستی که از جانب خدا آمده ای زیرا هیچ کس نمی تواند معجزاتی را که تو مینمایی بنماید جز اینکه خدا با وی باشد ) جوان دولتمند نیز با " ای استاد " سوالش را پرسید اما بسیار صریح و واضح پرسید چگونه او می تواند حیات جاودان داشته باشد؟ پیرمرد نیز با " ای استاد " شروع کرد اما گویا سوالش را قورت داد و سعی کرد تا دور بزند!شاید او می توانست با مردم عادی اینگونه گفتگوی سیاستمدارانه را داشته باشد نه با مسیح!که اصرار نهان آدمی را می دانست!پس این عیسای مسیح بود که در واقع سوال پیر مرد را مطرح میکند مثل اینکه : خب !نیقودیموس ایا می خواهی بدانی که چگونه میتوانی وارد پادشاهی خدا شوی؟!!با اینکه معلم شریعت بود اما از گفتگوی مسیح سر در نمی آورد.دوبار بار از مسیح پرسید که ( چگونه ممکن است؟آیۀ چهارم از فصل سوم و ایۀ نهم از همین فصل)چرا؟چونکه آنچه از دهان مسیح می شنوید از اسرار الهی بود.از روح خدا بود و او تماما در جسم بود.پس مسیح می بایست بیشتر و بیشتر برای او جواب را میشکافت تا او بفهمد!زیرا شریعتی که داشت و او آن را دنبال میکرد برای او زنجیرهایی درست کرده بود که او را در تاریکی پاسخ این سوال قرار داده بود .او تمام عمر خود را وقف انجام و دنبال  کردن ( نماز و روزه و دعا و زیارت و نذر و...)بوده ،اما گویی آن را پاسخ سوال خود نمی داند که چگونه او می تواند وارد پادشاهی خدا شود؟

 

شباهتهای این دو مرد!

 

1- هر دو پاسخ سوال خود را از عیسای مسیح میخواستند.

2- هر دو شریعت را بخوبی میدانستند.

3-هر دو جواب خود را در شریعت و انجام دادن آن نمی دانستند.

4- هر دو یک مشکل مشترک داشتند( یکی اسیر پول و دیگری اسیر شریعت)

 

یک جواب مشترک

 

شما خواهید فهمید در ادامۀ این گفتگو که درست است که سن این دو مرد با هم متفاوت بود.اما جواب عیسای مسیح به هر دوی آنها اصلا به سن آن دو ربطی نداشت!

عیسای مسیح به جوان دولتمند گفت اگر او می خواهد "حیات جاودان " را دریافت کند باید (رفته مایملک خود را بفروش و بفقرا بده که در آسمان گنجی خواهی داشت و آمده مرا متابعت نما.") اشتباه نکنید!راه دریافت حیات جاودان فروش و بذل و بخشش کردن دارایی ما نیست!و مسیح این را نمی گوید. اگر به ادامۀ گفتگوی عیسای مسیح با شاگردان نگاه کنید بعد از اینکه جوان مایوس مسیح را ترک کرد ،می فهمید که چرا عیسای مسیح به او چنان گفت که باید تمام دارایی خود را بفروشد..او بعد از اینکه جوان رفت به شاگردان گفت : " شخص دولتمند به ملکوت آسمان بدشواری داخل میشود." در واقع عیسای مسیح می دانست که این جوان اگر میخواهد حیات جاودان را دریافت کند در ابتدا باید بت هایش را که مال و ثروت او بود را از بین ببرد زیرا که خود مسیح قبلا فرموده بود که ( متی 6 : 21 و 24 ):" زیرا هر جا گنج تو است دل تو نیز در آنجا خواهد بود." و " محال است که خدا و پول را خدمت کنید."

آیا همین کافی بود؟که مرد جوان ثروتش را به فقرا بدهد و آنگاه بتواند حیات جاودان را دریافت نماید؟به ادامۀ جواب عیسایی مسیح دقت کنید (و آمده مرا متابعت نما.")

پیرمرد چه؟چگونه او میتوانست وارد پادشاهی خدا شود؟.با تولد تازه؟.اما این تولد تازه چگونه بدست میامد؟.به ادامۀ گفتگوی مسیح با این پیرمرد دقت کنید( زیرا خدا جهانیان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد) دقت کنید به جملۀ ( هر که بر او ایمان آورد)، این همان ( و آمده مرا متابعت نما) ست که مسیح به آن جوان گفته بود.حالا سوال جوان را با این جواب پشت سر هم قرار دهید ،ببینید چه اتفاقی میافتد:

 

- ای استاد نیکو چه عمل نیکو کنم تا حیات جاودانی یابم ؟( سوال جوان)

- هر که بر او ایمان آورد ... حیات جاودانی یابد.(پاسخ به پیرمرد)

 

می بینیم که چه جوان دولتمند و دانای شریعت و چه پیرمرد معلم و استاد شریعت هر دو یک پاسخ داشتند.و آن ایمان به عیسای مسیح بود.

یا ایمان به عیسای مسیح جوان دولتمند می توانست ،وارد حیات جاودانی شود.

با ایمان به عیسای مسیح پیرمرد فقیه می توانست ،به پادشاهی خدا وارد شود زیرا دیگر او حیات جاودان را دریافت کرده است.

و جالب است که بدانید برای این ایمان آوردن و برای دریافت این حیات جاودان هر دوی آنها کافی بود که به او لبیک بگویند.او را قبول کنند که عیسای مسیح محبت خدا بر بالای صلیب، و قربانی گناهان آن جوان و آن پیر مرد بود.برای انجام این امر ؛آن جوان باید بت هایش را می شکست و مسیح را بعنوان رهبر و راه رستگاریش  می پذیرفت که دیگر تمام او بشود.و برای پیر مرد با ایمان به مسیح تولدی تازه ای بدست بیاورد ماورای تمامی آن شریعت و قوانین خشک.مسیح قلب و روح پیرمرد را می خواست نه دانش و فقه او را !

 

و شما...

 

شما چه؟آیا امروز سوالی در درون شماست که جویای جواب آن هستید؟عیسای مسیح منتظر نشسته است که نزدش بروید تا جواب آن را به شما بدهد.راستش را بخواهید اگر بخواهم خود شیرینی کنم !و جواب را قبل از اینکه پیش او بروید به شما بدهم ، این است که :

عیسای مسیح پاسخ تمامی سوال

+ نوشته شده توسط zakaria در 19 Jan 2007 و ساعت 6 PM |

 
زیرا خدا جهان را آنقدر محبت نمود، و آنقدر آن را عاشقانه دوست داشت که ( حتی ) پسر یگانه( منحصر به فرد) خود را داد، تا هر که به او ایمان بیاورد( توکل کند، اعتماد نماید) هلاک نگردد( نابود نشود، گم نشود) بلکه حیات جاودانی ( ابدی) یابد. یوحنا 3 : 16
 

یوحنا 3 : 16 میگوید که خدا جهان را آن قدر دوست داشت که پسر یگانه خود را برای آن قربانی نمود.

خدا شما را دوست دارد! شما برای او ارزش خاصی دارید. خدا شما را به خاطر اینکه آدم خوبی هستید و یا کارهای خوبی انجام میدهید، دوست ندارد. او شخص شما را دوست دارد! زیرا او محبت است. محبت کاری نیست که توسط خدا انجام میشود، بلکه خدا خودش محبت است. محبت در طبیعت خداست.

محبت خدا خالص و دائمی است. شما نمیتوانید این محبت را کسب نمایید، و هیچ کس نیز لایق آن نیست. این محبت تنها از طریق ایمان قابل دریافت است.

در افسسیان 3 : 19 پولس دعا میکند تا ما محبت خدا را بشناسیم. وقتی ما به این شناخت میرسیم، از درون تقویت میشویم. وقتی دروناً تقویت شدیم، مشکلات بیرونی نمیتوانند ما را شکست دهند.

اگر شما شخصاً این محبت را دریافت نکرده باشید، نمی توانید آن را به دیگران بدهید.اجازه دهید خدا شما را محبت نماید. این محبت را برای خودتان شخصاً تجربه نمایید و در آن غوطه ور شوید. خود را در میان این محبت قرار دهید. اجازه دهید این محبت شما را تقویت نماید و سپس آن را با دیگران تقسیم نمایید.

 

این را بگویید:

"خدا مرا دوست دارد. من برای او ارزش دارم. من امروز محبت عظیم و ابدی او را دریافت میکنم و دروناً تقویت منبع جویس مایر

+ نوشته شده توسط zakaria در 10 Jan 2007 و ساعت 10 AM |
 مسیح جسم پوشیده خدای م تبارک است

۶5 ـ چرا خداى واحد قادر مطلق جسم انسانى پوشيد ؟

در کلام خدا از قبل پيشگويى شده بود كه خدا بروى زمين مي آيد. ( اشعیاء 12، 45 ، 25 ، 40 ، 7 ، 9 ) او به صورت انسان مي آيد و مثل شبان گله خود را به آغوش مي گيرد. او مي آيد تا گناه را بردارد. او به صورت يك ولد و نوزاد و پسر مي آيد. او براى قربانى شدن مي آيد (اشعياء 53) او به صورت كلمه (هستى و منشاء و دليل تمام هستى و كاينات ، اهيه ) در ميان ما جسم پوشيد و ساكن شد. او براى ما بره نهايى شد. قربانى گناه ( يوحنا 1 : 1 ، 14 ، 29 و دوم قرنتيان 5 : 21)

66 ـ در كدام آيه كتاب عهد جديد نوشته شده است كه خدا به صورت جسم انسان به روى زمين آمد؟

در يوحنا 1 : 14 و اول تيموتاوس 3 : 16 و كولسيان 1 : 15-16 و فيليپيان 2 : 6 -7

67 ـ چرا بايد خدائى كه براى نجات بشر آمد مي بايست از رحم يك زن به اين دنيا بيايد ؟ چرا مثل يك فرشته نيامد ؟ چرا يك باره در سن بزرگى مثلا" 30 سالگى ظاهر نشد ؟

پيشگوئى شده بود كه او گناهان مارا بر خود خواهد گرفت . او مي بايست به شباهت ما بشود ولی در روى زمين گناه نكند تا بتواند تمام گناهان و حتى درد ها و غم هاى ما را بر خود بگيرد ْ به همين خاطر او از رحم يك زن درست مثل ما به اين دنيا آمد تا مبادا كسى بگويد كه تو دردهاى من را حس نكردى و يا تو حتى دردى كه در موقع زائيده شدن و اولين گريه مرا تو تجربه نكردى او تمام زندگى مارا در روى زمين تجربه كرد ولی مثل ما گناه را تجربه نكرد تا قربانى ما شود ۰

68 ـ وقتى خدا (يهوه ) وارد زمين شد خود را چه نام گذاشت ؟ و اين نام در عبرانى چه معنى مي دهد ؟

خود را عيسى نام نهاد . عيسى در اصل عبرانى يشوا است كه به معنى يهوه نجات است يعنى خدا نجات دهنده من است ، عيسى ، خداى نجات دهنده من است ۰

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط zakaria در 9 Jan 2007 و ساعت 3 PM |


Powered By
BLOGFA.COM



Javascripts